گریه کن زینب!
ضجه بزن و از خدای اشکهایت برای ادامه راه مدد بگیر... بگذار فرشتگان طوافگرت نیز از اشکهایت برای ادامه حیات، مدد بگیرند...
گریه کن! چشم به تتمه ی خورشید بدوز و همچنان گریه کن...
چه غروب دلگیری...
دلگیر باد از این پس تمام غروب های عالم!
تو هم چشمهایت را ببند خورشید! که پس از حسین، در دنیا چیزی برای دیدن وجود ندارد. دنیایی که حضور حسین را در خود برنمی تابد، دیدنی نیست...
صفحه ی 138 کتاب : آفتاب در حجاب / نویسنده : سید مهدی شجاعی
برچسبها:
مهدی شجاعی
+
نوشته شده در سه شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳ساعت توسط مهرنوش
|
از طوفان که درآمدی، دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پا نهادی. معنی طـوفـان همین است!
کتاب : کافکا در کرانه / نویسنده : هاروکی موراکامی

پ.ن :
مردم به خیال خسوف
وضوی نماز آیات گرفته اند...
بی خبر از اینکه
ماه
امشب میهمان عاشقانه های من است...
ذهن خطرناک یک انسان معمولی/مهدی صادقی
برچسبها:
هاروکی موراکامی,
مهدی صادقی
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۳ساعت توسط مهرنوش
|