من همیشه به تصمیم اول احترام میگذارم. تصمیم اولی که به ذهنت میزند، با همه ی جان گرفته میشود. تصمیم دوم، با عقل، و تصمیم سوم با ترس... از تصمیم اول که رد شدی، باقی ش مزه ای ندارد...
صفحه ی 30
حرف مردم بافتنی است شهلا جان... یکی زیر، یکی رو... گفتم ت که... نه به زیر و روی بافتنی ِ حرف ِ مردم کاری دارم، نه به پشت و روی سجل ت...
زیاد تو زندهگی خطا کردهام، خیلی بیشتر از تو؛ برای همین با آدمِ خطاکار راحت ترم. آدمی که یک بار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن تر از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده... این حرف سنگین است... خودم هم میدانم. خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتن آکبند درآمد، فلزش معلوم می شود اما فلز خطا کرده رو است، روشن است.. مثل این کفِ دست، کج و معوج خطش پیداست. از آدمِ بیخطا میترسم، از آدمِ دوخطا دوری میکنم، اما پای آدمِ تکخطا میایستم...
صفحه ی 31 و 32
هر وقت دیدی برده اندت بالا و دارند بادت می کنند، بدان که روزگار از دست آویزانت کرده است به قناره که پوستت را بکند.
صفحه ی 79
از داخل یخ دان کوچکی که همراه دارد، آمپولی در می آورد و بدون الکل زدن به پوست، سرنگ را فرو می کند توی بازوی پاپتی. نگاهی می کند به صفحه ی دفترش و آرام به قیدار می گوید:
- جانورها درست نمی شوند... وزن نگرفته اصلا.حیف تزریق دارو.
خودش ریز می خندد. منتظر است تا قیدار هم بخندد. قیدار اما از جا بلند می شود. به کارشناس چیزی را میان حیاط نشان می دهد و می پرسد که چیست؟
کارشناس شیر و خورشید، عینکش را جا به جا می کند و می گوید:
- بز باید باشد... یا گوسفند؟!
قیدار می گوید:
- آن جانور است! اما این ها مثل من و شما هستند. فقط ما رنگی هستیم، این ها سیاه و سفید!
- سیاه و سفید یعنی چه؟
- یعنی این ها یا خمارند یا نشئه؛ یا سیاه یا سفید. اما ما هر کداممان هزار رنگ داریم... گاهی قرمزیم، گاهی سیاه، پاری وقت ها هم سبز و پاری وقت ها هم وقتی گندمان در می آید، قهوه ای!
صفحه ی 243 و 244
عاشقی خدا توفیر دارد با عاشقی ما... خدا عاشقی است که حتی دوست ندارد، اسم معشوقش را کسی بداند... به او می گوید:رجل!
صفحه ی 293 کتاب : قیدار / نویسنده : رضا امیرخانی
برچسبها:
رضا امیرخانی
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۲ساعت توسط مهرنوش
|
کلمه ی سفر، از ماده ی سفور است که به معنی برداشتن پرده از روی یک چیز است. غزالی می گوید: سفر از آن جهت سفر نامیده شده است که پرده از روی اخلاق واقعی انسان بر میدارد. فقط در مسافرت می توان به اخلاق واقعی اشخاص پی برد و آنها را شناخت. می گوید: شخصی می خواست درباره ی دیگری شهادت بدهد، به او گفتند: آیا با او سفر کرده ای؟ گفت: نه. گفتند: پس او را نمی شناسی. می گوید: اگر کسی را دیدید که مردمی که با او معامله و داد و ستد کرده اند و کسانی که با او مسافرت کرده اند از او تمجید میکنند، قطعا بدانید آدم خوبی است.
به طور کلی هر چیزی که انسان را در شرایط غیرعادی که آرامش روح را بهم می زند قرار دهد، پرده از روی اخلاق واقعی انسان برمیدارد. انسان در حال عادی حکم آب راکد را دارد که در حوضی جمع شده است؛ به واسطه ی رکود، مخلوط های آب ته نشین می شود و آب بسیار صاف و زلال مشاهده می شود. اما همینکه یک چوب داخل آب ببرید و آب را تکان بدهید و زیر و رو کنید، آنوقت می بینید چقدر کثافت داخل این آب است. بسا افرادی که در شرایط عادی به دل و نفس خود مراجعه می کنند، آن را مانند همان حوض صاف و پاک می بینند و خودشان غافلند که اگر شرایط جدیدی به وجود آید و موجباتی پیدا شود که صفات پلید ته نشین شده ی باطن ظهور کند، معلوم خواهد شد که چقدر آلودگی ها در روح آنها بوده است. غزالی می گوید: یکی از فواید سفر، این است که ماهیت هرکس را بر خودش روشن می کند. اخلاق واقعی هرکسی، در سفر ظاهر می شود. در سفر معلوم می شود که کی شجاع است و کی ترسو، کی مهربان است و کی بی عاطفه، کی خدمتگزار است و کی لافزن و دروغگو، کی حلیم و پرحوصله است و کی کم ظرفیت و سبک؟ و از این روست که سفر را سفر گفته اند.
صفحه ی 38 و 39
کتاب : حج / نویسنده : مرتضی مطهریبرچسبها:
مرتضی مطهری
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ساعت توسط مهرنوش
|
لیلی زیر درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخِ سرخ.
گلها انار شد، داغ داغ. هر اناری هزار تا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.
انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت.
خون انار روی دست لیلی چکید.
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید.
خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود.
کافی است انار دلت ترک بخورد.
صفحه ی 16 و 17 کتاب : لیلی نام تمام دختران زمین است / نویسنده : عرفان نظر آهاری
برچسبها:
عرفان نظرآهاری
+
نوشته شده در یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ساعت توسط مهرنوش
|